|
یادش به خیر اون روزی که زیر بارون بدون چتر ................
|
|
|
|
||||
مسافر
مسافر لحظه اي تنها درنگي براي اين رفيق آشنا كن مرا اي نازنين هنگام رفتن زكنج قلب خود تنها صداكن مسافر مرد باران كن درنگي مرا از كنج اين محنت رها كن مسافر لحظه اي اينجا بياسا مرا بامهرباني آشنا كن تو از باراني ومن چون سرابي مرا باچشمه ي عشق آشنا كن
هم بازي
وعجب روزي بود ... دل من در پي يك شادي وعجب جايي بود ... دل من در پي يك هم بازي... ... هم بازي عشق
سروناز
+
نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت 18:17 توسط فریده
|
|
|||||
|
|||||